داشتم دلداري ش مي دادم و بهش مي گفتم «ما آدم هاي بدي نيوديم، بد كسي رو هيچوقت نخواستيم، هر جا از دستمون برمي اومد كمك كرديم، مگه ميشه خدا كمكمون نكنه؟» يك هفته از اون زمان گذشته، بغض بدي دارم. به كسي نياز ندارم كه دلداري م بده، به يكي نياز دارم برام استدلال كنه چرا ما خوب همه رو خواستيم و خدا خوبمون رو نخواست؟ نكنه من بي عرضه بودم؟
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی