سال گذشته به جشن ازدواج یکی از اقوام دور دعوت بودیم که طبیعتا فامیل و غریبهها هم حضور داشتن. در این مراسم، یک خانمی بود که با یک آقایی در حال رقص بودن. یک خانمی که از اقوام ما بود و سر میز ما نشسته بود، چشمش به اون خانم در حال رقص افتاد و گفت "با اون رونهای چاقش، چه دامن کوتاهی پوشیده و اون وسط میرقصه! چه زشت! چهقدرم جلب توجه میکنه..." من گفتم "به نظر من که قشنگه ولی اگه به نظر شما زشته، چهجوری جلب توجه میکنه؟ آدمها به چیزهای زشت نگاه میکنن؟" گفت "این چیزها، حیاست. زمانی که من جوون بودم، با این که همسرم اصلا مشکل نداشت و مذهبی هم نبودیم، هیچوقت این لباسها رو نمیپوشیدم..."
امسال مثل هر سال، توی سوئیس مراسمی به نام "Street Parade" برگزار شد. لباسهای آدمها رو نگاه میکردم که هر کس با هر تیپ بدنی و هر سنی، هر چیزی که خواسته بود پوشیده بود یا اصلا نپوشیده بود. مسلما افرادی همسن اون خانمی که پارسال در مراسم عروسی سر میز ما اظهار نظر کرده بود، هم حضور داشتن. بعضیها تم لباسی رو رعایت کرده بودن و برخیها نه ولی با لبخند، مراسم و آدمها رو دنبال میکردن.
داشتم به این فکر میکردم شاید دلیل این که ما خیلی چیزهایی که ارتباط به ما نداره یا ما انجام نمیدیم رو زشت یا بد میدونیم، همینه که هیچی رو ندیدیم، هیچجایی نرفتیم، هیچ فرهنگی جز فرهنگ خودمون رو ندیدیم، در مواردی، حتی میتونم بگم آدمهای مختلفی رو هم ندیدیم.
توی فضای مجازی، هر روز اظهارنظرهایی رو میخونم که واقعا فکر میکنم این آدمها، چند تا آدم و نتیجه چند تا زندگی رو دیدن که از نظرشون، چیزی که مدل خودشون نیست، بده؟ مثلا:
تمام این چند روز داشتم به همین فکر میکردم. اگر اون خانم فامیل ما، در خانواده اون خانم همسنش که در سوئیس دیده بودم، متولد شده بود، باز هم اون حرف رو میزد؟! مسلما نه!
تجربه آشنایی با آدمهای دیگه به من این شانس رو داده که فکر کنم "شاید چیزی از نظر من عجیب باشه، اما هر رفتار/شکل بدنی/نوع زندگی و ... که مربوط به من نمیشه، زشت/بد نیست..."
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی