وسط فروشگاهی که هر دو نفر به یه زبون حرف میزدن، یک صدای ناآشنا داشت به آشناترین زبون دنیای من، به مرد همراهش میگفت: "به قیمتش فکر نکن، اونی که دوست داری رو بردار..."
از اونجایی که میدونم آدمها در کشورهایی که غریبهن، بدون سانسورتر به زبان مادریشون صحبت میکنن، تصمیم گرفتم از اون قسمت فاصله بگیرم که اونها راحتتر حرفشون رو بزنن و بعد که ازشون جدا شدم، به جای دیدن اجناس، به این فکر کردم که حتی اگر اون خانم این جمله رو به زبون لینگالایی هم میگفت و من متوجه این زبون میشدم، مطمئنا و بدون تردید، شنیدن این جمله کافی بود که به خودم بگم "دختر! این خانم و آقاهه حتما یه رگ ایرانی و تجربه زندگی در ایران رو دارن..."
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی